تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
چو از مى مست شد آن كفر ، مدهوش * ز طشت زر بدور افكند سرپوش تجلّى گرد روى حقّ داور * ز طشت زرد در آن انبوه محضر يزيدش گفت كاى فخر دو عالم * كه را شد مسند شاهى مسلّم ؟ كه از ما گشت غالب ؟ كيست مغلوب * كه را در دست افتاده است مطلوب ؟ لب گوهر فشان سرّ انا الحقّ * گشود و گفت با آن كفر مطلق همانا زود باشد كاى ستم‌كيش * شوى مغلوب و بينى كيفر خويش تمام مردم از هر كس بهر جا * شنيدند آن سخن از شاه و الا كلام حق ز سرّ حق شنيدند * به سوى سر همه گردن كشيدند كه اين سر مىكند آيات قرآن * تلاوت بر گروه بت پرستان چو زان سر ديد آن آيات باهر * دگر كفرى ز نو ، بنمود ظاهر به چوب خيزران آن كفر مدغم * كلام اللَّه را بگذاشت بر هم
( 1 )
نمود آنگاه ياد از رفتگانش * نيا و باب ، و آن بگذشتگانش كه اندر « بدر » بر دست يد اللَّه * سرافكنده نگون گرديد در چاه كه گر بودند و ميديدند ايدر * كنون كيفر ز فرزند پيمبر همى گفتند با من با دل شاد * نكردى شل يزيدا دست خوش باد !
( 2 )
جهان غم مهين دخت پيمبر * به‌گفت اى بدترين مخلوق داور