تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

سؤال رسول رومى از سر مبارك

( 1 )
رسول روم اين گفتار و كردار * چو ديد از آن پليد زشت خونخوار ز جا برخاست رومى مرد ديندار * خطاب آورد با آن مير كفّار كه اين سر كيست و ز نسل كه باشد ؟ * بدين خوارى و خفّت از چه باشد ؟ مرا آگاه كن ز احوال اين سر * وزين دل خستگان ماه پيكر بگفتش كاين سر سبط رسول است * على بابش بود مامش بتول است مر اين رنجور بيمار دل افكار * بود فرزند اين سلطان بىيار مر اين مه طلعتان خوب منظر * همه آل نبى باشند و حيدر چو اين بشنيد رومى ، مرد دلريش * بگفتا اف به اين آئين و اين كيش نكرده هيچ قومى اى ستمگر * چنين كارى به اولاد پيمبر چرا خود كرده‌اى رسوا و بدنام * چسان دانى تو خود را مير اسلام ؟ برآشفت آن يزيد كفر بنياد * بزد فرياد كاى جلّاد و جلّاد ببرّش سر مبادا اين بدانديش * مرا رسوا كند در ملكت خويش چو دانست آن شهيد راه داور * كه بايد داد سر ، از بهر اين سر بگفت آن گاه با آن مير بدنام * كه اى ننگ يهود و عار اسلام شب بگذشته اندر خواب نوشين * بديدم احمد آن نقش نخستين
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 131 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي