تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
خديو بانوان آن دم برآشفت * در آن آشفتگى با آن لعين گفت كه كندى ريشه‌ام ، شاخم بريدى * حجابات نبوّت را دريدى
( 1 )
گر اين باشد شفايت اى جفا جو * شدى از قتل آل اللَّه شفا جو غضب كرد ، آن سيه‌روى سيه‌كار * خطاب آورد با آن جمع حضّار كه اين زن ، دخت خلاق بيانست * چو حيدر ، در سخن شيرين زبان است سخن‌گوى و سخن‌دان و سخن‌سنج * سخن گويد همى بىكلفت و رنج دوباره دختر سلطان مختار * بگفت اى پور مرجانه زناكار زنان را با سخن‌سنجى ، چه كار است ؟ * مرا اينسان سخن گفتن شعار است
( 2 )
شه سجّاد بامير زنازاد * بگفت اى از تو عالم پر ز بيداد تو تا كى هتك ما خواهى نمودن ؟ * به اين غمديده‌گان هذيان سرودن بپرسيد آن سيه‌روى و ستمكار * كه بود اين جوان زار بيمار ؟ يك ز آن مشركان زشت منظر * بگفت اين نوجوان زار مضطرّ نبيره سرور بدر و حنين است * خليفهء حقّ ، علىّ بن الحسين است به گفت آن كافر برگشته از دين * على را كشت حق در پهنهء كين شه بيمار گفت اى كفر انجام * برادر بد مرا ديگر على نام به روز كين به دست قوم بيدين * به خون آغشته شد در پهنهء كين