تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
به دژخيمان بگفت آن بخت وارون * كشيد اين پير را از جمع بيرون برون شد پير خونين دل از آنجا * همى ناليد و گفتى وا حسينا چو شد از روز روشن وقت هنگام * رسيد آن ناسزا مجلس به اتمام

منزل دادن خاندان نبوى ( ص ) را در خرابه كوفه

( 1 )
اسيران را چو شب گرديد نزديك * جهان در چشم ايشان ، گشت تاريك براى خاندان عرش مسكن * يكى مسجد خرابه شد ، معيّن چو شد ويرانه جاى گنج سرمد * على شد پاسبان كنجور احمد به تخت خاك شاهى كرد مأوا * كه او رنگ خلافت بوديش جا عجب ز اين شاه و از اين تختگاهش * وز اين غمديده‌گان خيل و سپاهش حريم آل احمد جمله با هم * به آه و ناله گرديدند همدم نه روز از تابش خود سايه گاهى * نه شب از سردى مهشان پناهى نبدشان روشنى جز شعلهء آه * تفو بر چرخ و بر اين مشعل ماه برهنه پا و سر دخت پيمبر * فلك را بر سر از خورشيد معجر سر سر رشتهء تدبير و تقدير * قضايش كرد بىباكانه زنجير دلى دارم ز دست چرخ گردون * چو زخم تازهء لبريز در خون چو شد از كينه‌جوئى دست كوتاه * مدد جست از عبيد الله گمراه
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 121 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي