تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
نميدانيد اى مخلوق ناپاك * چه دل آزرده‌ايد از شاه لولاك چه باقى ماند اى نستوده امّت * ز خونريزىّ مادر هتك حرمت عجب گرديد ز اين افلاك درهم * كه خون باريد بر ما اندر اين غم يقين دانيد خود اى قوم گمراه * كه اين خون را خداوند است خونخواه براهى بد ستاده پيرمردى * ز پا افتادهء دل پر ز دردى همى گرييد و ميزد بر سر خويش * نمك ميريخت از غم ، بر دل ريش به آواز بلند آن پير هشيار * همى گفتا به آل اللَّه اطهار كه بادا مر مرا بابا و مادر * فداى خاندان پاك داور كه پيران شما بر خلق پيرند * جوانان همچو پيران دستگيرند زنانتان خير نسوانند از اصل * بود نسل شما از بهترين نسل شما را اى خداوندان عزّت * ثناگستر بود خلّاق عصمت

ورود اهل بيت ( ص ) به مجلس زادهء كفر و ضلالت عبيد اللَّه بن زياد

( 1 )
بدينسان آل عصمت را سواره * همى بردند تا دار الإماره به يك بند آل احمد را سراسر * به بستند آن گروه كينه‌پرور