تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
به احضار عيال اللَّه اطهار * عبيد اللَّه داد اذن از پى بار فراهم كرد بزمى از سيه‌دل * پر از اشرار و اوباش و اراذل سر سبط نبى در پيش رويش * بدى چشم همه مردم به سويش اسيران خدا را قوم شدّاد * بياوردند با صد جور و بيداد تو گفتى اين اسيران فرنگند * و يا خود دستگير روم و زنگند مهين دخت نبى با سوگوارى * كشيد از جمع خود را بركنارى به كنجى شد ز مردم با كنيزان * ز غم نالان و خون از ديده ريزان خطاب آورد آن مير ستمكار * غضب آلودهء با آن جمع حضّار
( 1 )
به‌گفت اين با تكبّر زن كه باشد ؟ * كنار از اين اسيران از چه باشد ؟ جوابش را يكى از آن كنيزان * چنين فرمود با آن تخم شيطان كه اين زن دختر سلطان دين است * شنيدستى اگر زينب ، همين است على بابش بود زهراش مادر * حسين تشنه لب او را برادر چو اين دانست آن برگشته از ربّ * كه اين خونين جگر خود هست زينب بگفت اى دختر ختم رسولان * چسان ديدى تو صنع پاك يزدان بگفت اى دشمن خلّاق دادار * نديدم جز نكوئى اندر اين كار گروهى را خدا بهر شفاعت * برانگيزد به ميدان شهادت