كه تا باشند روز دادخواهى * براى بندگان حق ، پناهى
تو خود آماده باش اى خصم داور * جواب آل احمد را به محشر
به چشم خويشتن بينى در آن روز * كه باشد رستگار و كيست فيروز
( 1 )
چو اين فرمود دخت احمد دين * به خشم آمد عدوى آل يس
بگفت اى دختر سلطان و الا * سپاس ايزد كه گشتى سخت رسوا
در آخر گشت شمع بىفروغت * هويدا كرد اخبار دروغت
چو اين بشنيد دخت شاه عالم * زبان حيدرى بگشود آن دم
بگفتا حمد بيحد مر خدا را * كه از احمد گرامى داشت ما را
نگردد مفتضح جز مرد فاجر * نگويد فريه « 1 » غير از شخص كافر
چو ما باشيم از آل پيمبر * بود او غير ما اى خصم داور
نمود از اين سخن فرعون امّت * بقتل زينب مظلومهء همّت
كهن پيرى ز اصحاب پيمبر * عبيد اللَّه را گفت اى ستمگر
نمىشايد زنان را سخت گفتن * به بد گفتن جزاى بدشنفتن
ز قتلش آن زمان صرف نظر كرد * به خود ناليد و طغيانى دگر كرد
به گفت از قتل اين سلطان ذو المنّ * شفا يابيد دل در سينهء من
هامش
( 1 ) فريه : دروغ .