تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كه از فرعون و از نمرود شدّاد * ندارد كس چنين ظلم و ستم ياد سه روزى اندر آن حال آل عترت * به سر بردند با صد رنج و زحمت

روانه شدن اهل بيت طهارت ( ع ) به شام

( 1 )
ز زنگ عشق چون پر شد ترانه * به شام غم شدند ايشان روانه چو شد از كوفه نور صبح ايمان * فروزان سوى شام كفر و طغيان همان سردار با آن لشكر شوم * روان كشتند سوى شام ميشوم به سرعت سير كردندى شب و روز * همه ره را چو سير چرخ پيروز به راه و بىره از قطع مراحل * به دير راهبى كردند منزل

وقايع دير راهب

( 2 )
چو دير دير ، پا ديرى بد آنجا * مسيحا رتبتى را بود مأوا كه بر ناقوس چتر چارمين كاه * زده زنگ از ترانه ذكر اللَّه سپاهى كشن ديد آن مرد هشيار * كه شد از پهنهء هامون نمودار سرى ديد اندر آن لشكر نمايان * كه از نوك سنان باشد درخشان به خود ميگفت يا رب سرّ اين سر * كه باشد كس سنان گرديده پيكر ؟ مگر حشر است و اين قومند محشور * كه مهر از فرقشان يك نيزه شد دور