پرش به محتوای اصلی

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحه 118

پدیدآورندگان:

ص۱۱۸
كه تا باشند روز دادخواهى * براى بندگان حق ، پناهى تو خود آماده باش اى خصم داور * جواب آل احمد را به محشر به چشم خويشتن بينى در آن روز * كه باشد رستگار و كيست فيروز
( 1 )
چو اين فرمود دخت احمد دين * به خشم آمد عدوى آل يس بگفت اى دختر سلطان و الا * سپاس ايزد كه گشتى سخت رسوا در آخر گشت شمع بىفروغت * هويدا كرد اخبار دروغت چو اين بشنيد دخت شاه عالم * زبان حيدرى بگشود آن دم بگفتا حمد بيحد مر خدا را * كه از احمد گرامى داشت ما را نگردد مفتضح جز مرد فاجر * نگويد فريه « 1 » غير از شخص كافر چو ما باشيم از آل پيمبر * بود او غير ما اى خصم داور نمود از اين سخن فرعون امّت * بقتل زينب مظلومهء همّت كهن پيرى ز اصحاب پيمبر * عبيد اللَّه را گفت اى ستمگر نمىشايد زنان را سخت گفتن * به بد گفتن جزاى بدشنفتن ز قتلش آن زمان صرف نظر كرد * به خود ناليد و طغيانى دگر كرد به گفت از قتل اين سلطان ذو المنّ * شفا يابيد دل در سينهء من
پاورقی
( 1 ) فريه : دروغ .