خطبهء حضرت زينب سلام الله عليها در بازار كوفه
( 1 )
چو لب بست از سخن سبط پيمبر * سخن پرداز شد ناموس داور
بفرمود أسكتوا زان خلق منكوس * نفس برّيد و شد خاموش ناقوس
چو حقّ حمد يكتا كرد إنشاء * على ( ع ) بار دگر شد منبر آرا
پس از حمد خدا و نعت احمد * چنين فرمود آن ناموس سرمد
كه اى پروردگار مكر و تدليس * كه باشد كارتان آزار و تلبيس
بما گرييد از اين جور و بيداد * سرشك از چشمتان هرگز مبرّاد
بما ناليد از اين محنت و غمّ * بآه و ناله خوش باشيد همدم
شما را نقض عهد و نقض پيمان * بود كارى نه مشكل ، سخت آسان
شما را مردى آن باشد به دوران * كه خدمتكار باشيد از كنيزان
چه بد تخمى فشانديد اى جماعت * كه محصولش نباشد جز شناعت
شما را گريه بس بسيار بايد * ولى بسيار خنديدن نشايد
بود اين كارتان بدتر ز هر كار * شما را حاصلى ناداده جز عار
چسان شوئيد اين خون را ز دامن * به روز دادخواهى نزد ذو المنّ
روان گرديد اى قوم پر از كين * سقر بينيد آسايشگه خويش
بناحق كرده باطل حقّ ما را * فرو بگرفته غيظ حق ، شما را