تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
مر اين قربانى از آل رسول است * يقين دارم بدرگاهت قبول است هزاران شكرت اى داراى افلاك * كه در راه تو افتادند بر خاك سرم پامال آن صبر آفرين باد * كه كنده صبر را از بيخ و بنياد بناى صبر را ويرانه كرده * عقول عشره را ديوانه كرده همه خرد و بزرگ از آل حيدر * گرفته نعش شاه خويش در بر سكينه دختر آن شاه لولاك * ز جزع ديده مرجان ريخت تر خاك همى گفت اى شه با شوكت و فرّ * تو را سر رفت و ما را افسر از سر دمى برخيز ! و حال كودكان بين ! * اسير و دستگير كوفيان بين ! همه جور و ستمهائى كه بردى * به جسم بىسر بابا شمردى بناگه از سپاه كينه‌پرور * به پا شد شور و رستاخيز ديگر چو سيل كوهكن بر مقتل شاه * روا نشد جمعى از آن قوم گمراه به رنج و زحمت افزون ز تعداد * به كعب نيزه آن قوم زنازاد دوباره جان ز جسم شاه بىسر * جدا كردند آن قوم ستمگر ز جسم شه نمودند آن حرم دور * كز آن غم زخم دلشان گشت ناسور همى گفتند هنگام سواريست * بپايان رفت عزّت گاه خواريست خديو بانوان آل اطهار * سوار اشتران گشتند ناچار به ره افتاد چون آن رشته درّ * مخالف زد نواى بانك اشتر