تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كند افكنده اين گردون و بىباك * براى بستن فرزند لولاك فكند اين آسمان از حيله چند * خداوندى به بند بنده در بند به آن بندى كه بازوى پدر خست * بدشت كربلاء دست پسر بست پس آنگه رشته‌ها با قيد زان بند * گهرهاى نبوّت كرد پيوند حدى « 1 » زد ساربان كفر و طغيان * بياوردند اشترهاى عريان به بعضى محمل بشكسته شد بار * به بعضى بار شد درهاى شهوار يكى پير اشترى زارى ضعيفى * زره افتادهء ، خوارى نحيفى بياورند آن قوم ستمكار * كه تا بر او نشيند شاه بيمار به زير ناقه پاى آن مكرّم * چو عقد عشق بربستند محكم چو آهنگ سوارى كرد بانو * هيون چرخ را بشكست زانو
( 1 )
پرستار يتيمان امّ كلثوم * چنين فرمود با آن قوم ميشوم گذرمان بر دهيد اى اهل تاراج * بر آرامشگه سلطان بىتاج چو بر مقتل رسيدند آن اسيران * بهم پيوست نيسان و حزيران يكى مويه‌كنان گشتى به فرزند * يكى شد موكنان بر سوگ دلبند يكى از خون به صورت غاره ميكرد * يكى داغ على را تازه ميكرد
هامش
( 1 ) آواز ساربان شتر كه جهت سير سريع او نواخته مىشود .
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 110 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي