تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

ماجراى شب يازدهم

چو از ميدان گردون چتر خورشيد * نگون چون رايت عبّاس گرديد به چتر نيلى اين زال مجدّر * كشيد از بهر ستر آل حيدر بتول دوّمين امّ المصائب * چو خود را ديد بىسالار و صاحب بر أيتام برادر مادرى كرد * بنات النّعش را جمع آورى كرد شفا بخش مريضان ، شاه بيمار * غم قتل پدر بودش پرستار شدندى داغ داران پيمبر * درون خيمه سوزيده ز اخگر بپاشد از جفا و جور امّت * قيامت بر شفيعان قيامت غنوده شير حق در بيشهء خاك * دل علم لدنّى گشته صد چاك شبى بگذشت بر آل پيمبر * كه زهرا بود در جنّت مكدّر شبى بگذشت بر ختم رسولان * كه از تصوير آن عقل است حيران ز جمّال و حكايتهاى جمّال * زبان صد چو من ببريده و لال ز انگشت و ز انگشتر كه بودش * بود دور از ادب گفت و شنودش

وقايع روز يازدهم

چو شد از سطوت شاهنشاه روم * خديو زنگيان ز اين تخت ميشوم برآمد آفتاب عالم افروز * پريده رنگ زنگ و دل پر از سوز