غارت خيام اهل بيت ( ع )
( 1 )
چو كار شاه و لشكر بر سر آمد * سوى خرگه سپه غارتگر آمد
به دست آن گروه بىمروّت * به يغما رفت ميراث نبوّت
ز طوق و ياره و خلخال و معجر * ز ملبوسات و از اسباب ديگر
هر آن چيزى كه بد در خرگه شاه * فتاد اندر كف آن قوم گمراه
بسى پا و سر از معجر كشيدن * برهنه گشت و خونين از دويدن
بسى گوش از پى تاراج گوهر * دريد از دست قوم كينه پرور
بسى رخسارهء گلرنگ نيلى * نمود اين آسمان از ضرب سيلى
زدند آتش همه آن خيمهگه را * كه سوزانيد دودش مهر و مه را
به خرگه شد محيط آن شعلهء نار * همى شد تا به خيمه شاه بيمار
بتول دوّمين شد در تلاطم * نمودى دست و پاى خويشتن گم
درون خيمه شد با آه و افغان * بگفت اى يادگار عشق يزدان
بگو تكليف ما و كودكان چيست ؟ * به جز لطفت بسرمان سايبان كيست ؟
بهفرمودش مرا اينجا سپاريد * همه سر اندر اين صحرا گذاريد
گهى در خيمه و گاهى برون شد * دل از آن غصّهاش درياى خون شد
من از تحرير اين غم ناتوانم * كه تصويرش زده آتش بجانم