تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

غارت خيام اهل بيت ( ع )

( 1 )
چو كار شاه و لشكر بر سر آمد * سوى خرگه سپه غارتگر آمد به دست آن گروه بىمروّت * به يغما رفت ميراث نبوّت ز طوق و ياره و خلخال و معجر * ز ملبوسات و از اسباب ديگر هر آن چيزى كه بد در خرگه شاه * فتاد اندر كف آن قوم گمراه بسى پا و سر از معجر كشيدن * برهنه گشت و خونين از دويدن بسى گوش از پى تاراج گوهر * دريد از دست قوم كينه پرور بسى رخسارهء گلرنگ نيلى * نمود اين آسمان از ضرب سيلى زدند آتش همه آن خيمه‌گه را * كه سوزانيد دودش مهر و مه را به خرگه شد محيط آن شعلهء نار * همى شد تا به خيمه شاه بيمار بتول دوّمين شد در تلاطم * نمودى دست و پاى خويشتن گم درون خيمه شد با آه و افغان * بگفت اى يادگار عشق يزدان بگو تكليف ما و كودكان چيست ؟ * به جز لطفت بسرمان سايبان كيست ؟ به‌فرمودش مرا اينجا سپاريد * همه سر اندر اين صحرا گذاريد گهى در خيمه و گاهى برون شد * دل از آن غصّه‌اش درياى خون شد من از تحرير اين غم ناتوانم * كه تصويرش زده آتش بجانم