تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
چه شد كآيينهء نور تجلّى * نهد بر روى خاكستر خولّى جزاك اللَّه اى فرزانه فرزند * كشد ز اين قوم دون كيفر خداوند پس آن شاه زنان شد سوى بالا * پر از خون ديده تا عرش معلّى به خود آمد چو از آن بيخودى زن * نهاد آن سر ، به روى چشم روشن چو لختى ناخن غم ، بر جگر زد * خولّى را سراپايى به سر زد بگفت اى شوم شوم زشت كردار * سيه‌روى و سيه‌روز و سيه‌كار سر سبط رسول ربّ ذو المنّ * نهى اندر تنور خانهء من نمانم من دگر در خانهء تو * كه ويران باد ! اين ويرانهء تو

بردن خولى سر مطهّر امام ( ع ) را نزد عبيد اللَّه بن زياد

( 1 )
چو روپوش سيه گردون بيباك * به دور انداخت از رخسار افلاك نمود اين خيمه ، شب‌باز سيه‌كار * سر ببريدهء خود را نمودار ز جا برخاست آن با مكر و تلبيس * روان شد سوى دار الملك ابليس پس آنگه تهنيت گفتش به اكرام * كه كار دشمن آوردم به إتمام همه آن داستانها را به تحقيق * بيان كرد از براى مير زنديق سر سلطان دين بگذار بر جاى * سوى دشت بلا شو راه پيماى
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 106 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي