تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
رسيد در حالى كه خيك‌هاى آب را بار شتران كرده بود . او امير مؤيد و لشگريانش را احاطه كرد . لشكريان او از مقاومت دست برداشتند و تسليم شدند و اين تسليم به اسارت آنان منجر گرديد . امير مؤيد اىابه نيز گرفتار شد و او را در بند اسارت به حضور خوارزمشاه - علاء الدين تكش - آوردند . خوارزمشاه فرمان داد تا گردنش را بزنند . امير مؤيد گفت : « اى نامرد زن صفت ، اين طرز رفتار انسانى است ؟ » اما خوارزمشاه اين سخن را به چيزى نگرفت و او را كشت و سرش را به خوارزم برد . وقتى فرمانرواى نيشابور - يعنى امير مؤيد اىابه - به قتل رسيد ، پسرش طغان شاه بر قلمرو او دست يافت . همين كه سال بعد فرا رسيد ، خوارزمشاه لشكريان خود را گرد آورد و رهسپار نيشابور شد و آن شهر را محاصره كرد و به جنگ پرداخت . طغان شاه ايستادگى نشان داد و او را از پيشروى باز داشت . خوارزمشاه از آن جا رفت . بعد ، دوباره برگشت . طغان شاه بر او حمله برد و با او پيكار كرد . ولى خوارزمشاه او را اسير كرد و خواهر خود را به عقد ازدواج وى در آورد و او را با خود به خوارزم برد . نيشابور و آنچه از قلمرو فرمانروائى به طغان شاه تعلق داشت همه را در تحت تصرف خويش در آورد و مقامش بالا رفت و كارش قوت گرفت . كسى كه مطالب فوق را بدين گونه روايت كرده ، سخنانش با آنچه قبلا گفته شد اختلاف دارد . اگر مىتوانستم اين دو روايت را با هم جمع كنم همين كار را مىكردم . ولى اين ميسر نشد چون يكى از آنها مطلبى را جلو