رسيد در حالى كه خيكهاى آب را بار شتران كرده بود .
او امير مؤيد و لشگريانش را احاطه كرد .
لشكريان او از مقاومت دست برداشتند و تسليم شدند و اين تسليم به اسارت آنان منجر گرديد .
امير مؤيد اىابه نيز گرفتار شد و او را در بند اسارت به حضور خوارزمشاه - علاء الدين تكش - آوردند .
خوارزمشاه فرمان داد تا گردنش را بزنند .
امير مؤيد گفت : « اى نامرد زن صفت ، اين طرز رفتار انسانى است ؟ » اما خوارزمشاه اين سخن را به چيزى نگرفت و او را كشت و سرش را به خوارزم برد .
وقتى فرمانرواى نيشابور - يعنى امير مؤيد اىابه - به قتل رسيد ، پسرش طغان شاه بر قلمرو او دست يافت .
همين كه سال بعد فرا رسيد ، خوارزمشاه لشكريان خود را گرد آورد و رهسپار نيشابور شد و آن شهر را محاصره كرد و به جنگ پرداخت .
طغان شاه ايستادگى نشان داد و او را از پيشروى باز داشت .
خوارزمشاه از آن جا رفت . بعد ، دوباره برگشت .
طغان شاه بر او حمله برد و با او پيكار كرد .
ولى خوارزمشاه او را اسير كرد و خواهر خود را به عقد ازدواج وى در آورد و او را با خود به خوارزم برد . نيشابور و آنچه از قلمرو فرمانروائى به طغان شاه تعلق داشت همه را در تحت تصرف خويش در آورد و مقامش بالا رفت و كارش قوت گرفت .
كسى كه مطالب فوق را بدين گونه روايت كرده ، سخنانش با آنچه قبلا گفته شد اختلاف دارد .
اگر مىتوانستم اين دو روايت را با هم جمع كنم همين كار را مىكردم . ولى اين ميسر نشد چون يكى از آنها مطلبى را جلو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٧