ميان او و امير مؤيد تازه رشته پيوند دامادى برقرار شده بود . بدين معنى كه امير مؤيد دختر غياث الدين را براى پسر خود ، طغان شاه ، گرفته بود .
لذا امير مؤيد اى ابه لشكريان خود را گرد آورد و در حول و حوش نيشابور بر سر راه خوارزم ، اقامت كرد .
علاء الدين تكش خوارزمشاه نيز تازه براى روبرو شدن با لشكريان غورى كه همراه برادرش ، سلطانشاه ، مىآمدند به راه افتاده بود .
همراهان سلطانشاه در كنار ريگزارى اردو زدند .
علاء الدين به سوى عرصه پيكار روانه بود كه به دو خبر رسيد امير مؤيد اىابه لشكريان خود را گرد آورده و عازم تصرف خوارزم است . و چنانچه او - يعنى علاء الدين - از خوارزم دور شود ، آن سر زمين را از دست خواهد داد .
به شنيدن اين خبر دست و پاى خود را گم كرد و آشفته خاطر گرديد و به خوارزم برگشت .
همين كه به خوارزم رسيد اموال و ذخائر خود را بر گرفت و از رود جيحون گذشت و به سوى سرزمين ختا رفت .
بدين گونه خوارزم را خالى گذاشت و در نتيجه صدمه بزرگى بر آن شهر وارد آمد .
بنا بر اين گروهى از بزرگان خوارزم نزد الب غازى حضور يافتند و از او خواهش كردند كه اميرى همراه ايشان فرستد تا شهر را ضبط كند .
ولى الب غازى ترسيد كه شايد خدعهاى در كار باشد . و از انجام اين امر خوددارى كرد .
در اين گير و دار سلطانشاه ، در پايان رمضان سال 589 ، وفات يافت .
الب غازى به غياث الدين نامهاى نگاشت و اين خبر را به او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 34
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٤