به او گفتند : « يا شخصا بيا و مرو را دار الملك خود قرار ده تا دست طمع كافران از آن شهرها قطع گردد و مردم آسوده خاطر شوند يا با خوارزمشاه آشتى كن . »
غياث الدين نيز پاسخى داد كه حاكى از گرايش وى به صلح و ترك جنگ بر سر شهرها بود .
غزانى كه در خراسان بودند وقتى اين خبر را شنيدند به طمع دست اندازى به شهرها بر آمدند ، و يغماگرى و آتشسوزى و ويرانسارى را تجديد كردند .
خوارزمشاه به شنيدن اين اخبار لشكريان خود را گرد آورد و در مرو و سرخس و نسا و ابيورد و شهرهاى ديگر وارد شد و آنها را سر و سامان داد .
بعد ، راهى طوس شد كه تعلق به امير مؤيد اىابه - فرمانرواى نيشابور - داشت .
امير مؤيد قشون خود را جمع كرد و به سر وقت او شتافت .
خوارزمشاه وقتى دانست كه مؤيد به سوى او روانه است ، به خوارزم بازگشت .
او در راه خود ، همين كه به بيابان ريگزار رسيد ، بر كرانه آن اقامت كرد .
اما امير مؤيد اىابه وقتى خبر بازگشت خوارزمشاه را شنيد در صدد حمله به دو بر آمد و او را دنبال كرد .
خوارزمشاه كه از حركت او آگاهى يافت كسانى را مأمور كرد كه بر سر چشمهها و آبدانهائى كه در بيابان قرار داشت بروند و آنها را از سنگ و خاك و مردار انباشته كنند . بدانگونه كه هيچ كس نتواند از آنها بهرهاى ببرد .
در اثر اين تدبير ، امير مؤيد پاى در ميان بيابان گذاشت و به جستجوى آب بر آمد ولى پيدا نكرد .
هنگامى كه از بىآبى به جان آمده بود خوارزمشاه به دو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦