رساند .
غياث الدين در پاسخ به دو نوشت كه به پيش او باز گردد .
او نيز با ياران سلطانشاه مراجعت كرد .
غياث الدين دستور داد كه ياران سلطانشاه را استخدام كنند .
تيولهاى خوبى نيز در اختيار سرداران او گذاشت .
ولى تمام آنان احسان او را با نمك ناشناسى و كفران نعمت پاسخ دادند .
ما قريبا باقى اخبار ايشان را ذكر خواهيم كرد .
خوارزمشاه علاء الدين تكش همين كه خبر در گذشت برادر خود را شنيد به خوارزم بازگشت و به سرخس و مرو شحنههائى گسيل داشت .
ولى عمر مرغنى ، امير هرات ، قشونى را به سر وقت آنان فرستاد و بيرونشان كرد . و گفت : « ما درين باره بايد از سلطان غياث الدين اجازه بگيريم . »
خوارزمشاه رسولى را به خدمت غياث الدين فرستاد و از او خواستار صلح و پيوند دامادى شد .
با فرستاده خود گروهى از فقيهان و علويان خراسان را نيز گسيل داشت .
با اين عده ، وجيه الدين محمد بن محمود نيز همراهى مىكرد و او كسى بود كه غياث الدين را به مذهب شافعى در آورده بود و در نزد او پايهاى و الا داشت .
آنان غياث الدين را پند دادند و از خشم خداوند بزرگ ترساندند .
او را آگاه ساختند از اينكه خوارزمشاه به ايشان نامه مىنويسد و تهديدشان مىكند كه با تركان و ختائيان به ايشان حمله خواهد آورد و زنان و فرزندانشان را اسير خواهد كرد و اموالشان را خواهد گرفت و همه را مباح خواهد شمرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥