به گوشش رسيد ديگر نتوانست از رود جيحون بگذرد و به سرزمين ختا برود .
بدين جهة به سوى دربار غياث الدين روانه شد . و نامهاى نگاشت و قصد خود را به دو اطلاع داد .
غياث الدين نيز به هرات و ساير شهرهايى كه در اختيار داشت نوشت كه مقدم سلطانشاه را گرامى شمارند و در بزرگداشت او كوتاهى نكنند و از وسائل سكونت آنچه لازم است ، در دسترس وى قرار دهند .
مراسم پذيرائى و مهمان نوازى درباره سلطانشاه اجرا شد تا به حضور غياث الدين رسيد و ازو ديدار كرد .
غياث الدين او را بنواخت و اكرام كرد و در خانه خود مهمان ساخت .
هر يك از ياران سلطانشاه را نيز در خانه يكى از كسانى كه همپايه وى بود پذيرائى كردند .
بدين ترتيب ، وزير سلطانشاه در نزد وزير غياث الدين ، و عارض او در پيش عارض [ ( 1 ) ] غياث الدين مهمان شد . همينطور ديگران .
سلطانشاه محمود تا پايان زمستان در نزد غياث الدين ماند .
علاء الدين تكش خوارزمشاه كسى را به خدمت غياث الدين فرستاد و آنچه برادرش ، سلطانشاه ، با او كرده بود ، از ويران كردن شهرهاى او و گرد آوردن قشون بر ضد او ، همه را به غياث - الدين ياد آورى كرد و توصيه نمود كه سلطانشاه را دستگير كند و پيش وى برگرداند .
فرستاده علاء الدين تكش به درگاه غياث الدين رسيد . نزديك
هامش
[ ( 1 ) ] - عارض يا عارض لشكر : به معنى عرض دهنده و شمار كننده لشكر و سالار فوج بوده است .
( از غياث اللغات )