فرو گذار تا خود به خود درست شود . »
بعد ، چون غياث الدين به مجد الدين علوى حرفى نزد ، شهاب الدين به چاووشان خود گفت :
« در ميان قشون جار بزنيد كه براى جنگ و پيشروى به سوى مرو الرود آماده شوند . »
مجد الدين علوى نيز برخاست و يك بيت شعر فارسى خواند كه معنى آن چنين بود :
« مرگ در زير شمشيرها آسانتر از تن دادن به پستى است . »
فرستاده سلطانشاه برگشت و سلطانشاه را از آن حال آگاه ساخت .
سلطانشاه نيز سر داران و سپاهيان خود را براى جنگ ترتيب داد .
دو دسته با هم روبرو شدند و به پيكار پرداختند و در اين جنگ پايدارى و ايستادگى كردند .
سر انجام سلطانشاه و لشكريانش شكست خوردند و بيشتر ياران او گرفتار شدند و به بند اسارت در آمدند .
ولى غياث الدين آنان را آزاد كرد .
سلطانشاه محمود با بيست سوار وارد مرو شد . و از ياران او ، نزديك به هزار و پانصد سوار بعد به دو پيوستند .
خوارزمشاه ، علاء الدين تكش ، وقتى شنيد كه بر سر برادرش ، سلطانشاه چه آمده و او به چه روزى افتاده ، فرصت را غنيمت شمرد و با دو هزار سوار از خوارزم حركت كرد .
سه هزار سوار نيز به سوى جيحون فرستاد تا چنانچه برادرش آهنگ رفتن به سرزمين ختا داشته باشد ، راه او را قطع كنند .
ضمنا در حركت شتاب و كوشش بسيار به كار برد تا برادر خود را ، پيش از آنكه بار ديگر نيرومند شود ، دستگير كند .
سلطانشاه ، وقتى اخبار لشكر كشى برادرش ، علاء الدين تكش ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١