كه در سرزمين مصر هستند چنين و چنان كنند . . .
صلاح الدين يوسف همين كه در مسند خود استقرار يافت به دلجوئى مردم پرداخت و دربارهء ايشان بذل و بخششها كرد .
در نتيجهء اين نيكرفتارى مردم به دو گرم بدند و هوادار و دوستدارش گرديدند و كار خليفهء مصر ، العاضد الدين الله ، رو به سستى گذارد .
صلاح الدين بعد براى نور الدين پيام فرستاد و خواهش كرد كه برادران و خانوادهء وى را به نزد وى بفرستد .
نور الدين نيز آنان را فرستاد و با ايشان شرط كرد كه در مصر به فرمان صلاح الدين باشند و كارش را انجام دهند و او را يارى كنند .
همهء آنان اين شرط را بجاى آوردند .
صلاح الدين تيولهاى سرداران مصرى را گرفت و به خويشاوندان خود و سردارانى كه با وى بودند سپرد . و به اين تيولها افزود .
در نتيجه ، آنان نيز دوستى و فرمانبردارى خود را نسبت به دو افزودند .
من ( ابن اثير ) به بررسى تواريخ پرداختم و بسيارى از تاريخهاى اسلامى را كه ضبطشان امكان داشت نگاه كردم .
ديدم بسيارى از كسان فرمانروائى را آغاز كردهاند ولى بعد آن دولت از پشت ايشان انتقال يافته و به دست برخى از خويشاوندانشان افتاده است .
ازين فرمانروايان ، در آغاز اسلام معاوية بن ابو سفيان ، از خاندان خود نخستين كسى بود كه به فرمانروائى رسيد . ولى بعد فرمانروائى از دست فرزندانش بيرون رفت و به دست بنى مروان افتاد كه از فرزندان عمويش بودند .
پس از او ، سفاح از بنى عباس نخستين كسى بود كه به فرمانروائى رسيد . و بعد ، اين مقام بجاى اينكه به فرزندانش برسد ، برادرش منصور ، رسيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٢