او فرزندان او را كه به خاطرشان چنين رفتارى مىكند ، از آن فرمانروائى محروم مىسازد .
شورش سياهان در مصر
در اين سال ، در اوائل ذى القعده ، معتمد دار الخلافهء مصر كشته شد .
او مردى بود خواجه ، كه در كاخ العاضد قدرت و نفوذ بسيار داشت و بر تمام اطرافيان خليفه مقدم بود .
اين مرد با گروهى از مصريان همدست شد كه به فرنگيان نامه بنويسند و آنان را به شهرهاى خود فرا خوانند تا با صلاح الدين و همراهانش پيكار كنند .
نامههائى را كه درين باره نگاشتند به وسيلهء كسى كه طرف اعتمادشان بود ، فرستادند و چشم به راه پاسخ ماندند .
آن پيك تا بئر البيضاء رفته بود كه مردى تركمانى او را ديد و كفشهاى نوى كه در پا داشت نظرش را جلب كرد .
كفشها را ازو گرفت و پيش خود گفت : « اگر اين كفشها مال او بود ، مىبايست اينها هم مثل لباسش كهنه و فرسوده باشند . »
چون آن پيك مردى ژنده پوش بود و سرو لباس درستى نداشت ، تركمانى به او و كفشهاى او ظنين شد .
كفشها را پيش صلاح الدين بردند .
صلاح الدين كفشها را دريد و در آنها نامهاى يافت . آن را خواند و خاموش ماند .
منظور معتمد دار الخلافه اين بود كه فرنگيان را به سرزمين مصر بكشاند . و وقتى به آنجا آمدند صلاح الدين با لشكر خود براى پيكار با ايشان بيرون رود . . آنگاه معتمد خلافت و سرداران و