تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
او فرزندان او را كه به خاطرشان چنين رفتارى مىكند ، از آن فرمانروائى محروم مىسازد .

شورش سياهان در مصر

در اين سال ، در اوائل ذى القعده ، معتمد دار الخلافهء مصر كشته شد . او مردى بود خواجه ، كه در كاخ العاضد قدرت و نفوذ بسيار داشت و بر تمام اطرافيان خليفه مقدم بود . اين مرد با گروهى از مصريان همدست شد كه به فرنگيان نامه بنويسند و آنان را به شهرهاى خود فرا خوانند تا با صلاح الدين و همراهانش پيكار كنند . نامه‌هائى را كه درين باره نگاشتند به وسيلهء كسى كه طرف اعتمادشان بود ، فرستادند و چشم به راه پاسخ ماندند . آن پيك تا بئر البيضاء رفته بود كه مردى تركمانى او را ديد و كفش‌هاى نوى كه در پا داشت نظرش را جلب كرد . كفش‌ها را ازو گرفت و پيش خود گفت : « اگر اين كفش‌ها مال او بود ، مىبايست اينها هم مثل لباسش كهنه و فرسوده باشند . » چون آن پيك مردى ژنده پوش بود و سرو لباس درستى نداشت ، تركمانى به او و كفش‌هاى او ظنين شد . كفش‌ها را پيش صلاح الدين بردند . صلاح الدين كفش‌ها را دريد و در آنها نامه‌اى يافت . آن را خواند و خاموش ماند . منظور معتمد دار الخلافه اين بود كه فرنگيان را به سرزمين مصر بكشاند . و وقتى به آنجا آمدند صلاح الدين با لشكر خود براى پيكار با ايشان بيرون رود . . آنگاه معتمد خلافت و سرداران و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت