تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
سيف الدين مشطوب هكارى به گفتگو پرداخت و كوشيد كه او را به صلاح الدين متمايل سازد . به او گفت : « تا عين الدوله و حارمى و ديگران هستند وزارت به تو نمىرسد . بنابر اين مخالفت تو با صلاح الدين بيهوده است چون اگر او هم از ميان برود ، باز تو به چيزى دست نمىيابى . » با اين سخنان ، سيف الدين مشطوب را به صلاح الدين متمايل ساخت . بعد نزد شهاب الدين محمود حارمى رفت كه دائى صلاح الدين يوسف بود . به او گفت : « اين صلاح الدين خواهرزاده تست . ارجمندى و فرمانروائى او هم از آن تست . اكنون كه اين مقام به دو سپرده شده كارى نكن كه نخستين كسى باشى كه مىكوشد تا او را ازين كار بر كنار كند ، آن هم كارى كه اگر او نباشد ، به تو هم نمىرسد . » شهاب الدين محمود حارمى نيز به شنيدن اين سخنان به صلاح - الدين يوسف گرائيد . فقيه عيسى با ساير سرداران نيز همين رفتار را كرد . نتيجه اين شد كه همه سرداران به فرمان صلاح الدين يوسف در آمدند جز عين الدوله ياروقى كه گفت : « من خدمتگزار يوسف نمىشوم . » و با عده‌اى ديگر از اميران به شام پيش نور الدين محمود بازگشت . بدين گونه پاى صلاح الدين يوسف در پايگاهى كه داشت استوار شد . با اين وصف ، همچنان ، نايب نور الدين محمود به شمار مىرفت . نور الدين در نامه‌هاى خود او را « امير سپهسالار » خطاب مىكرد . در هر كاغذى نيز به جاى اينكه نام خود را بنويسد بهتر مىدانست كه نشانهء خود را در بالاى نامه بنگارد . نور الدين ، همچنين ، در هيچ نامه‌اى از صلاح الدين به تنهائى نام نمىبرد بلكه مىنوشت : امير سپهسالار صلاح الدين و جميع امرائى