تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
سپاهيان مصرى كه با وى همدست بودند به قسمت عقب لشكر صلاح الدين حمله برند و آنان را بكشند . سپس همه خروج كنند و به دنبال صلاح الدين بروند و از پشت او سر در آورند در حالى كه فرنگيان هم در جلوى او هستند . بدين گونه راه او از پيش و پس بسته شود و براى او و لشكريانش گريز گاهى باقى نماند . صلاح الدين وقتى اين نامه را خواند نام نويسندهء آن را پرسيد . گفتند : مردى يهودى آن را نوشته است . يهودى را حاضر كردند . صلاح الدين دستور داد او را بزنند و به اقرار آورند . در نتيجه ، يهودى به حرف آمد و اسلام آورد و او را از حقيقت امر آگاه ساخت . صلاح الدين آن حال را پنهان نگاه داشت . ولى معتمد دار الخلافه كه مجرم اصلى بود به موضوع پى برد و فهميد كه مشتش باز شده است . بدين جهة از بيم جان خود كاخ خليفه را ترك نمىكرد و از آن جا بيرون مىرفت . اگر هم بيرون مىرفت زياد دور نمىشد . صلاح الدين نيز به روى خود نمىآورد و چيزى درين باره از او نمىپرسيد تا منكر كار خود نشود . مدتى كه گذشت ، به گمان اينكه ديگر آبها از آسياب ريخته ، از كاخ بيرون رفت و براى گردش رهسپار قريهء خود شد كه به حرقانيه معروف بود . صلاح الدين ، همين كه از رفتن او آگاه شد كسانى را فرستاد كه او را گرفتند و كشتند و سرش را براى وى فرستادند . آنگاه تمام كاركنانى را كه امور كاخ بدستشان بود ، بر كنار كرد و همه كارهاى كاخ را به بهاء الدين قراقوش سپرد . اين شخص ، مردى خواجه و سفيد چهره بود و ترتيبى داد كه ديگر در كاخ هيچ كارى ، چه كوچك و چه بزرگ ، انجام نمىيافت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت