تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
دست يافت . پس از درگذشت او نيز خداى بزرگ مرا مالك قلمرو پهناورى ساخت كه حتى اميد دست يا بى به قسمتى از آن را هم نداشتم . » اما چگونگى فرمانروائى او : پس از درگذشت اسد الدين شير كوه ، گروهى از سرداران نور الدين كه در مصر بودند مىخواستند فرماندهى لشكر و وزارت العاضد را به دست گيرند . از جملهء اين سرداران : عين الدولهء پاورقى ، و قطب الدين ، و سيف الدين مشطوب هكارى ، و شهاب الدين محمود حارمى دائى صلاح الدين بودند . هر يك از سرداران نامبرده مىكوشيد كه از ديگران پيش افتد و بدان پايهء والاست يابد . خليفهء مصر ، العاضد لدين الله ، كه چنين ديد ياران خود را گرد آورد تا با آنان به كنكاش پردازد و اين گره را بگشايد . العاضد ، سپس به دنبال صلاح الدين فرستاد و او را نزد خود فرا خواند و خلعت داد و وزارت خود را به دو سپرد . آنچه خليفه را بدين كار واداشت اين بود كه يارانش به دو گفتند : « ميان اين سرداران ، كه از شام به مصر آمده‌اند ، ناتوان‌تر و كم سال تر از يوسف نيست . بهتر است كه او عهده‌دار وزارت شود ، چون از زير فرمان ما بيرون نمىرود . بعد ، كسى را وادار مىكنيم كه از لشكريان شام دلجوئى كند و آنان را به سوى ما متمايل سازد . بدين گونه آنان هوادار ما خواهند شد و ما به دست ايشان شهرهاى مصر را نگهدارى خواهيم كرد . سپس يوسف را مىگيريم يا از مصر بيرون مىكنيم . » خليفه وقتى به صلاح الدين يوسف خلعت وزارت پوشاند و او را به لقب « الملك الناصر » ملقب ساخت هيچيك از آن سرداران كه اين مقام را براى خود مىخواستند زير بار او نرفتند و به خدمت او تن در ندادند . فقيه عيساى هكارى با صلاح الدين يوسف بود . اين مرد با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت