دست يافت . پس از درگذشت او نيز خداى بزرگ مرا مالك قلمرو پهناورى ساخت كه حتى اميد دست يا بى به قسمتى از آن را هم نداشتم . »
اما چگونگى فرمانروائى او :
پس از درگذشت اسد الدين شير كوه ، گروهى از سرداران نور الدين كه در مصر بودند مىخواستند فرماندهى لشكر و وزارت العاضد را به دست گيرند .
از جملهء اين سرداران : عين الدولهء پاورقى ، و قطب الدين ، و سيف الدين مشطوب هكارى ، و شهاب الدين محمود حارمى دائى صلاح الدين بودند .
هر يك از سرداران نامبرده مىكوشيد كه از ديگران پيش افتد و بدان پايهء والاست يابد .
خليفهء مصر ، العاضد لدين الله ، كه چنين ديد ياران خود را گرد آورد تا با آنان به كنكاش پردازد و اين گره را بگشايد .
العاضد ، سپس به دنبال صلاح الدين فرستاد و او را نزد خود فرا خواند و خلعت داد و وزارت خود را به دو سپرد .
آنچه خليفه را بدين كار واداشت اين بود كه يارانش به دو گفتند :
« ميان اين سرداران ، كه از شام به مصر آمدهاند ، ناتوانتر و كم سال تر از يوسف نيست . بهتر است كه او عهدهدار وزارت شود ، چون از زير فرمان ما بيرون نمىرود . بعد ، كسى را وادار مىكنيم كه از لشكريان شام دلجوئى كند و آنان را به سوى ما متمايل سازد . بدين گونه آنان هوادار ما خواهند شد و ما به دست ايشان شهرهاى مصر را نگهدارى خواهيم كرد . سپس يوسف را مىگيريم يا از مصر بيرون مىكنيم . »
خليفه وقتى به صلاح الدين يوسف خلعت وزارت پوشاند و او را به لقب « الملك الناصر » ملقب ساخت هيچيك از آن سرداران كه اين مقام را براى خود مىخواستند زير بار او نرفتند و به خدمت او تن در ندادند .
فقيه عيساى هكارى با صلاح الدين يوسف بود . اين مرد با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٠