از ديگران ساخته نبود ، دامنهء فرمانروائى او را افزود تا جائى كه شهر حمص و رحبه و نواحى ديگرى تحت اختيار او در آمد .
نور الدين ، همچنين ، او را سپهسالار لشكر خود ساخت . و هنگامى كه مىخواست دمشق را بگيرد . اين كار را به دو واگذاشت .
امير اسد الدين با برادر خود ، نجم الدين ايوب ، كه در دمشق بود ، نامهنگارى كرد و از او براى گشودن دمشق يارى خواست .
نجم الدين ايوب در برابر واگذارى تيولى كه براى خود و برادرش نام برد و قريههائى كه به دست آوردند ، حاضر شد كه آنچه نور الدين مىخواهد انجام دهد .
نور الدين نيز آنچه را كه مىخواستند به ايشان بخشيد و دمشق را همچنانكه در جاى خود ذكر كرديم ، گشود . و در برابر اين خدمت به آن دو برادر وفادار ماند .
در نتيجه آن دو تن در رديف بزرگترين امراء دولت او در آمدند .
نور الدين هنگامى كه مىخواست لشكريانى را به سوى كشور مصر گسيل دارد براى فرماندهى اين قشون ، كه كارى بزرگ و مقامى خطير بود هيچكس را شايستهتر از امير اسد الدين نيافت . بدين جهت او را فرستاد و او نيز چنان كرد كه ما شرح داديم .
دست يافتن صلاح الدين به مصر
هنگام مرگ اسد الدين شير كوه ، صلاح الدين يوسف ، پسر برادرش ايوب بن شاذى با وى بود .
او بر خلاف ميل باطنى خود ، با اكراه از دمشق همراه وى به مصر آمده بود .
يكى از دوستان ما كه به صلاح الدين نزديك بود و از خاصان او شمرده مىشد ، از زبان صلاح الدين براى من حكايت كرد كه :
« وقتى نامههاى العاضد ، خليفه مصر ، به نور الدين رسيد و به دو