نجم الدين ايوب در آن جا به او خدمت كرد و كشتىهائى در دسترس وى گذاشت كه با آنها از دجله گذشت .
به دنبال او ، ياران او به تكريت آمدند و نجم الدين ايوب ايشان را نيز به نيكى پذيرائى كرد و روانه ساخت .
بعد ، وقتى كه اسد الدين شير كوه در تكريت ، ضمن دشنام و بدگوئى با مردى او را كشت ، مجاهد الدين بهروز هر دو برادر را از آن دژ بيرون كرد .
آنان نيز به نزد اتابك شهيد عماد الدين زنگى رفتند .
عماد الدين حق خدمتى را كه دو برادر به او كرده بودند شناخت و آنان را نوازش كرد و تيولهاى خوبى در اختيارشان گذاشت . و هنگامى كه قلعهء بعلبك را به تصرف خويش در آورد ، نجم الدين ايوب را به نگهبانى آن گماشت .
وقتى اتابك عماد الدين شربت شهادت چشيد لشكر دمشق قلعهء بعلبك را ، كه نجم الدين ايوب در آن جا بود ، محاصره كرد و كار را بر او سخت گرفت .
در آن هنگام سيف الدين غازى بن زنگى سرگرم اصلاح شهرها بود و مجال رسيدگى به احوال او را نداشت .
نجم الدين ايوب وقتى ديد ناچار است كه قلعه را تسليم مهاجمان كند ، حاضر شد كه دژ را در برابر تيولى ، كه خود از آن نام برد ، تحويل دهد .
درخواست او پذيرفته شد . و او در دمشق در رديف بزرگان امراء در آمد .
اسد الدين شير كوه ، برادر نجم الدين ايوب ، پس از كشته شدن اتابك زنگى به نور الدين محمود پيوست چون در روزگار زندگانى پدرش نيز به او خدمت مىكرد .
نور الدين او را گرامى داشت و از نزديكان خود ساخت و بر سرداران ديگر برترى داد . و چون دليرى و شجاعتى ازو ديد كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٧