از اسب به زمين افكندند .
ياران شاور همين كه چنين ديدند ، از آن جا گريختند . و شاور گرفتار شد .
اما صلاح الدين و جورديك ، كه شاور را اسير كرده بودند ، نمىتوانستند بدون اجازهء اسد الدين او را بكشند . بدين جهة كسانى را به نگهبانى او گماشتند .
در همان دم كسانى را نيز به نزد اسد الدين فرستادند و او را از آن حال آگاه ساختند .
اسد الدين شير كوه به شنيدن اين خبر خود را بدانجا رساند و چارهاى نداشت جز اينكه آنچه سردارانش آغاز كرده بودند به انجام رساند چون العاضد لدين الله ، خليفه مصر ، كه اين خبر را شنيده بود پيكى را به نزد اسد الدين شير كوه فرستاد و سر شاور را خواست .
چون پيك پشت پيك از سوى خليفه مىرسيد و پيامهاى خليفه دنبال مىشد ، ناچار در تاريخ هفدهم ربيع الاخر ، شاور به قتل رسيد و سر او براى العاضد فرستاده شد .
پس از كشته شدن شاور ، امير اسد الدين شير كوه وارد قاهره شد و از تودهء مردم چنان اجتماعى در اطراف خويش ديد كه بر جان
هامش
[ ( ) ] بقيهء ذيل از صفحهء قبل ثابت ، وى متولد شد .
خاقانى در اين باره گويد :اول شب ابو حنيفه در گذشت * شافعى آخر شب از مادر بزاددربارهء تولد وى و طول مكث او در شكم مادر افسانههاى زياد آوردهاند .
دربارهء زادگاه او سه قول است و سه جايگاه : عسقلان و يمن و غزه را زادگاه وى دانستهاند و اصح غزه است . و اصطخرى نيز بر همين قول است .
شافعى در كودكى پدر را از دست داد . در دو سالگى به مكه رفت و در آنجا با تنگدستى در دامان مادر پرورش يافت .
بقيه ذيل در صفحه بعد