تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
سرداران و سپاهيان نور الدين ، كه وقت گذرانى و امروز و فردا كردن شاور را ديدند نگران شدند و از گزند او ترسيدند . بدين جهة صلاح الدين يوسف بن ايوب ، و عز الدين جورديك ، و سرداران ديگر در كشتن شاور با يك ديگر همدست شدند . اما وقتى موضوع را با اسد الدين در ميان گذاشتند آنان را ازين كار بازداشت . آنان خاموش ماندند ولى همچنان در انديشهء كشتن شاور بودند . اتفاقا در همان اوقات ، روزى شاور ، بنابر عادت خود ، به اردوگاه اسد الدين رفت كه او را ملاقات كند . اما او را در سراپردهء خود نيافت ، چون او اندكى قبل به زيارت قبر امام شافعى [ 1 ] رضى الله عنه رفته بود . صلاح الدين يوسف و جورديك كه با گروهى از لشكريان خود بودند ، او را ملاقات كردند و خدمت به جاى آوردند و به دو اطلاع دادند كه اسد الدين شير كوه به زيارت آرامگاه امام شافعى رفته است . شاور گفت : « ما هم برويم و زيارتى بكنيم . » همه بدان سوى رهسپار شدند . صلاح الدين و جورديك ، با شاور همراهى كردند و در راه او را
هامش
[ ( 1 ) ] - شافعى : نام و نسبت او با محمد بن ادريس بن عباس بن عثمان بن شافع بن سائب بن عبيد بن عبد يزيد بن هاشم بن عبد المطلب بن عبد مناف قرشى مطلبى ، مكنى به ابو عبد الله است . و اين هاشم كه در نسب شافعى است ، نياى پيامبر ، يعنى هاشم بن مناف ، نيست . بلكه برادرزاده اوست . نسبت وى از دو سو به عبد مناف مىرسد . چنان كه از سوى پدر مطلبى و از سوى مادر هاشمى است . و مادر وى از قبيلهء ازد است . شافعى در سال 150 هجرى قمرى كه سال در گذشت ابو حنيفه است به جهان آمد ، بلكه به نوشتهء ياقوت در معجم الادباء در همان روز وفات نعمان بن بقيه ذيل در صفحه بعد .