تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
آيندهء او بسته به اين سفر بود . اين موضوع - اگر خداوند بزرگ بخواهد - هنگام مرگ اسد الدين شير كوه بيان خواهد شد . بارى ، امير اسد الدين شير كوه در نيمهء ماه ربيع الاول از رأس الماء حركت كرد و با جديت به سوى مصر روانه گرديد . وقتى به مصر نزديك شد فرنگيان از آن سرزمين رفتند و به شهرهاى خود برگشتند در حالى كه حسرت زده بودند و از اينكه آرزوهايشان بر آورده نشده ، اندوهگين و مغبون به نظر مىرسيدند . نور الدين محمود بن زنگى ، وقتى خبر بازگشت ايشان را شنيد ، شادمان شد و فرمان داد كه در شهرها كوس بشارت بنوازند . همچنين رسولان خود را به اطراف فرستاد تا اين مژده را به همه برسانند چون اين پيروزى تازه‌اى براى مصر بود كه در حفظ شهرهاى شام و نواحى ديگر نيز تأثير داشت . اما اسد الدين در تاريخ هفتم جمادى الاخر به قاهره رسيد و داخل شهر شد و به حضور خليفهء مصر ، العاضد لدين الله ، رفت . خليفه به دو خلعت داد . و او در حالى كه خلعت العاضد را پوشيده بود به سراپردهء خود بازگشت و مردم مصر از ديدار او شادىها كردند . براى اسد الدين و سرداران و سپاهيان او مقررى و منازل بسيار در نظر گرفته شد . شاور نمىتوانست از موفقيت‌هاى اسد الدين شير كوه جلوگيرى كند زيرا مىديد لشكريان بسيارى با او هستند و العاضد الدين الله نيز هوادار ايشان است . بدين جهة جرئت نكرد كه آنچه را در درون خويش دارد آشكار سازد . بنابر اين راجع به انجام وعده‌هائى كه از لحاظ پرداخت پول به نور الدين داده بود ، همچنين دربارهء تعيين تيول براى لشگر و كنار گذاشتن يك سوم شهرها براى نور الدين با اسد الدين به گفت و گو پرداخت . و بدين ترتيب وقت گذرانى و امروز و فردا مىكرد . هر روز هم سوار ميشد و پيش اسد الدين مىرفت و با او به