آن شهر را غارت كنند و مردمش را به قاهره منتقل سازند .
بدين گونه از ترس اينكه مبادا فرنگيان بر اموال شهر دست يابند ، اين شهر غارت گرديد و مردمش بىچيز شدند و در يك روز پيش از اينكه فرنگيان در شهر فرود آيند همهء دارائى و نعمتشان از دست رفت .
مردم به سوى قاهره كوچ كردند و در راهها ماندند . و شهر كه به فرمان شاور آتش زده شده بود مدت پنجاه و چهار روز همچنان در آتش مىسوخت .
خليفهء مصر ، العاضد الدين الله ، نيز پيكى به خدمت نور الدين محمود بن زنگى فرستاد و ازو پناه خواست . و ناتوانى و زبونى مسلمانان از راندن فرنگيان را برايش شرح داد .
او با نامههائى كه به نور الدين نگاشت موهاى زنان را نيز فرستاد و نوشت : اين تارهاى گيسوى زنانى است كه در كاخ منند و از تو پناه مىجويند كه ايشان را از چنگ فرنگيان برهانى .
نور الدين نيز بسيج و اعزام سپاه را آغاز كرد .
هامش
[ ( ) ] بقيهء ذيل از صفحهء قبل عمرو دستور داد كه خرگاه را به حال خود گذارند تا كبوتر بچههايش را از تخم در آورد .
پس از شش ماه كه اسكندريه به دست مسلمانان تسخير شد عمرو اجازه اقامت به ياران خود را در آن سوى نيل نداد .
در نتيجه ، آنها به اين طرف رودخانه برگشتند و در همان جائى كه خرگاه عمرو عاص باقى مانده بود به زندگى پرداختند . و بدين ترتيب شهر آبادان فسطاط به وجود آمد .
بعدها صلاح الدين ايوبى دستور داد كه حصارى بر گرد شهر قاهره بكشند و فسطاط را هم داخل آن حصار آورند .
( از معجم البلدان ) بقيهء ذيل در صفحهء بعد .