تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
شهسواران و همچنين خردمندان فرنگى دور او را گرفتند و رفتن به مصر و تصرف آن كشور را به او توصيه كردند . مرى به ايشان گفت : « به نظر من صلاح در اين است كه به مصر حمله نبريم . زيرا اين كشور براى ما طعمه‌اى است كه ما را به دام مىاندازد . ثروتى كه در اين كشور وجود دارد ما را به جنگ نور الدين خواهد كشاند . چون اگر ما براى تصرف مصر بدانجا هجوم بريم ، خليفهء مصر و لشكريان او ، و تمام شهرها و كشاورزان مصرى ، اين كشور را تسليم ما نخواهند كرد و براى دفاع از ميهن خود با ما خواهند جنگيد . و ترسى كه از ما دارند وادارشان خواهد ساخت كه كشور را به نور الدين تسليم كنند . آن وقت اگر نور الدين محمود بن زنگى آن جا را بگيرد و اميرى مانند اسد الدين شير كوه را در آن جا بگمارد ، نابودى فرنگيان و رفتن آنان از شام حتمى خواهد بود . » اطرافيان مرى اين سخنان را نپذيرفتند و به دو گفتند : « مصر اكنون هيچ حامى و نگهبانى ندارد و تصرف آن از هر جهة بلا مانع است . و تا وقتى كه لشكر نور الدين آماده شود و بدانجا برود ، ما به مصر رسيده و آن جا را گرفته و از كارش فارغ شده‌ايم و ديگر براى نور الدين كارى نمىماند جز اينكه آرزو كند از دست ما جان سالم بدر برد . » مرى كه اين سخنان را شنيد با آنان همراه شد بىاينكه قلبا بدين كار تمايل داشته باشد . بنابر اين تجهيز و بسيج سپاه را آغاز نمودند و چنين وانمود كردند كه آهنگ يورش بر شهر حمص را دارند . نور الدين نيز هنگامى كه اين خبر را شنيد به گرد آورى لشكريان خود پرداخت و به آنان فرمان داد كه پيش وى بروند . فرنگيان با كوشش بسيار به سوى مصر شتافتند و به آنجا رسيدند و در شهر بلبيس فرود آمدند . در آغاز ماه صفر اين شهر را با زور و خشونت گرفتند و غارت