او وقتى كه العاضد لدين اللّه را به خلافت رساند و سوار بر اسب شد و حركت كرد فرياد و هياهوى بسيارى شنيد .
پرسيد : « چه خبر است ؟ » گفتند : « اينها براى خليفهء جديد شادى مىكنند . »
گفت : « اين نادانان مثل اينكه مىخواهند بگويند خليفهء اولى نمرده تا اين يكى را جانشين خود كرده و نمىدانند كه اين منم كه ساعتى قبل اين دسته را مثل گله گوسفند به راه انداختم . »
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل عبد المطلب و جز آنان بودند .
بدينسان ، بلا فاصله پس از رحلت پيغمبر اسلام دستهء كوچكى از ساير مسلمانان جدا شدند و هستهء ايجاد يك فرقهء بزرگ از مسلمانان گرديدند .
اين فرقه در مفهوم وسيع خود شيعه ، و در مفهوم محدودترى اماميه ناميده مىشود .
ظهور اين فرقه با همين اعتراض ساده شروع شد ولى به تدريج در تعليمات اين فرقه توسعه حاصل گشت .
آنگاه اين اعتقاد به وجود آمد كه امر امامت در صلاحيت عامه نيست ، يعنى عامه حق تعيين امام و جانشين ندارند بلكه اين موضوع ، مانند نبوت ، امر الهى و ركن دين است ، و به همين سبب هم پيغمبر نسبت به آن غفلت نمىورزيد و حتى بايد گفت تعيين امام از باب حفظ مصالح امت بر او واجب بود . و او هرگز چنين امر خطيرى را به امت تفويض نمىكرد . كسى كه مىبايست پيغمبر به جانشينى خود برمىگزيد لازم بود كه معصوم از گناهان صغيره و كبيره و از خاندان رسالت باشد . و چنين كسى على بن ابى طالب است .
اماميه در اثبات اين مطالب نصوصى دارند كه اغلب اهل سنت آنها را نمىپذيرند .
اماميه مىگويند على وصى پيغمبر ، و امام به تعيين و نص است و اين امر ، يعنى تعيين و نص شرط اصلى امامت مىباشد چنان كه ساير ائمه نيز هر يك جانشين بقيهء ذيل در صفحهء بعد