را پسنديدند و آن شهر را براى ايشان وصف كردند .
آنها نيز اموالشان را پس دادند .
آنگاه به كسانى كه مامور بودند آنان را از نزديك شدن به زنان خود منع كنند حمله بردند و همه را گرفتند و دستهايشان را بستند .
سپس زنان خود را برداشتند و به شهر بلاساغون رفتند .
ارسلان خان با آنان مىجنگيد و اين جنگ و ستيز بسيار شده بود و آنان نيز از و بيم بسيار داشتند .
وقتى آن ترس و نگرانى ادامه يافت و كوخان چينى هم خروج كرد ، اين عده نيز به دو پيوستند .
بنابر اين كارشان بالا گرفت و جمعيتشان فزونى يافت و بر شهرهاى تركستان مسلط شدند .
آنان وقتى شهرى را مىگرفتند نسبت به مردم شهر به هيچ وجه متغير نمىشدند و آزار نمىرساندند بلكه در شهر و قراء تابعه آن از ساكنان هر خانهاى يك دينار مىگرفتند .
اما مزارع و محصولات و غيره را براى اهالى مىگذاشتند .
از ملوك هم هر كس به اطاعتشان در مىآمد . چيزى مانند يك لوحه نقره به كمر خود مىبست . اين نشانه كسى بود كه از آنان فرمانبردارى مىكرد . آنها بعد به سوى شهرهاى ما وراء النهر روانه شدند .
خاقان محمود بن محمد در ماه رمضان سال 531 هجرى قمرى به مقابله با ايشان پرداخت و در حدود خجند [ ( 1 ) ] با آنان جنگ
هامش
[ ( 1 ) ] - خجند ( به ضم خاء و فتح جيم ) : نام شهرى است از بلاد ما وراء النهر .
شهرى است از اقليم پنجم به فرغانه بر كنار رود سيحون در پنج فرسنگى اندجان . و آن را عروس دنيا خواندهاند .
بقيهء ذيل در صفحهء بعد