زنگى در زمستان به جزيره ابن عمر رسيد .
امير عز الدين دبيسى كه از بزرگان امراء او شمرده مىشد و شهر دقوقا از جمله اقطاع وى بود ، داخل شهر گرديد و در خانه يك مرد يهودى فرود آمد .
يهودى به خدمت اتابك زنگى رفت و احوال خود را باز گفت و از او استمداد كرد .
اتابك زنگى به امير عز الدين دبيسى نگاهى انداخت . بعد درنگ كرد ، و داخل شهر شد و ساز و برگ و خيمههاى خود را از آن جا بيرون فرستاد . »
مىگفت : « من غلامانش را ديدم كه خيمههاى او را در روى گل و لاى بر پا مىكردند و روى زمين كاه ريخته بودند تا از سرايت گلها جلوگيرى شود .
سپس از شهر خارج شد و در آن خيمهها اقامت كرد . سياست و تدبير او تا اين اندازه بود . »
موصل كمتر از همه شهرها ميوه داشت . ولى در روزگار فرمانروائى اتابك شهيد ، و بعد از او از لحاظ گل و ميوه و غيره بالاترين شهر شمرده مىشد .
اتابك غيرت و تعصب بسيار داشت مخصوصا نسبت به زنان افراد قشون خود . و مىگفت : « اگر ما با ترس و تهديد همسران سپاهيان خود را حفظ نكنيم به علت مسافرت زياد شوهرانشان ، به تباهى و فساد كشانده خواهند شد . »
او دليرترين خلق خدا بود . در وصف شجاعت او همين بس كه پيش از رسيدن به فرمانروائى وقتى همراه امير مودود صاحب موصل ، شهر طبريه را كه در اختيار فرنگيان بود محاصره كرد ، نيزهاى كه انداخت به دروازه شهر خورد و بر آن اثر گذاشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٤