تو را هم باقى نخواهم گذاشت . و كيست كه ترا از دست من نجات دهد ؟ » امير حسان از قلعه بالا رفت و رسالت خود را ابلاغ كرد و آنچه را كه اتابك زنگى گفته بود ، به سالم بن مالك حكمران قلعه وعده داد .
ولى سالم بن مالك از تسليم قلعه خوددارى كرد .
حسان گفت : « درين صورت اتابك هم مىگويد : من بالاخره قلعه را خواهم گرفت . آن وقت كيست كه ترا از دست من نجات دهد ؟ » سالم در پاسخ گفت : « مرا كسى از دست او نجات خواهد داد كه ترا از دست امير بلك نجات داد . »
حسان هم برگشت و خبر امتناع او را به اتابك رساند . چند روزى از ابلاغ اين خبر نگذشته بود كه اتابك زنگى به قتل رسيد .
قضيهء امير حسان با امير بلك ، برادرزاده ايلغازى از اين قرار بود كه حسان حكمرانى قلعه منبج را بر عهده داشت . امير بلك آن قلعه را محاصره كرد و عرصه را بر او تنگ ساخت .
در يكى از روزها كه امير بلك سرگرم جنگ بود ، تيرى برو خورد كه معلوم نشد چه كسى آن را انداخته بود .
امير بلك از زخم اين تير كشته شد و امير حسان از محاصره نجات يافت همچنانكه ذكرش گذشت .
بدين جهة حرفى كه سالم بن مالك ، حكمران قلعه جعبر ، زد از حسن اتفاق درست در آمد .
پس از كشته شدن اتابك عماد الدين زنگى لشكريانى كه قلعه فنك را محاصره كرده بودند ، از آن قلعه رفتند .
قلعه فنك تا امروز ( يعنى زمان حيات ابن اثير ، اوائل قرن هفتم هجرى ) در دست فرزندان صاحب آن است . از آنان شنيدم كه مىگفتند سيصد سال است كه آن قلعه را در اختيار دارند ، آنجا براى ايشان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠١