مىفرستاد .
ملك الب ارسلان از ماكسين روانه سنجار شد . در اين وقت سيف الدين تازه به موصل رسيده بود .
وقتى الب ارسلان و همراهانش به سنجار رسيدند ، جمال الدين رسولى را به نزد نگهبان قلعه سنجار فرستاد تا به او بگويد كه براى ملك الب ارسلان پسر سلطان محمود پيام دهد كه : « من غلام تو هستم ولى تابع موصلم . هر وقت موصل را گرفتى ، قلعه سنجار را هم تسليم تو خواهم كرد . »
ملك الب ارسلان وقتى اين پيام را شنيد روانه موصل شد ولى جمال الدين به دنبال او رفت و او را وارد شهر بلد [ ( 1 ) ] ساخت در حالى كه از قشون فقط عده كمى برايش باقى مانده بود .
جمال الدين ، بعد ، به او توصيه كرد كه از دجله بگذرد . او هم با عدهاى قليل به ساحل شرقى دجله رفت .
هامش
[ ( 1 ) ] - بلد ( به فتح باء و لام ) شهرى است قديمى بر نهر دجله بالاى موصل طول آن 67 درجه و نيم و عرضش 38 درجه و يك سوم است .
فاصله آن تا موصل هفت فرسخ و تا نصيبين بيست و سه فرسخ است .
نام آن را در فارسى « شهر آباد » نوشتهاند .
( از معجم البلدان ) شهرى است ( از جزيره ) بر كران دجله نهاده و اندر وى آبهاست روان بجز از دجله .
( حدود العالم ) شهر قديمى است بالاى موصل در كنار دجله به فاصله هفت فرسخ از موصل و گاهى بلط گويند . ( مراصد ) ( لغتنامهء دهخدا )