و از تو سپاهى ديد كه آماده جنگ بود و آرام و قرار نداشت گوئى تو در تاريكى مانند شهاب نورى بودى كه روشن گرديد و او حكم شيطان رجيم را داشت [ ( 1 ) ] او جان خود را مىخواست بدين جهة از ميدان نبرد روى گردان شد چون ديد جز مرگ يار و ياورى ندارد .
اين قصيدهاى طولانى است و عجيب اينكه حكايت كردهاند :
وقتى فرمانرواى روم شرقى در صدد حمله به قلعه شيزر بر آمد ، اين خبر به گوش ساكنان قلعه رسيد .
امير مرشد بن على كه برادر صاحب قلعه بود ، در حالى كه قرآن را مىگشود ، گفت :
« خداوندا ، به حق كسى كه اين قرآن را بر او نازل كردهاى ، اگر خواست تو اين است كه پادشاه روم شرقى بر اين ناحيه دست يابد ، مرا به نزد خود ببر ! » او پس از چند روز در گذشت .
هامش
[ ( 1 ) ] - قدما معتقد بودند كه چون شيطان از زمين قصد آسمان كند ، فرشتگان با تير آتشين او را بزنند و از صعود ممانعت كنند .
بدين اعتقاد در كتب نظم و نثر مضامين بسيار آمده است .
( شهاب ) گاه به نيزه آتشين نيز كه افكنده شود تشبيه شده است .
( لغتنامهء دهخدا )