بعضى از آنان عقيده داشتند و توصيه مىكردند كه بايد به عراق حمله برد و بر آن سرزمين دست يافت .
برخى ديگر مىگفتند كه بايد اول دنبال سلطان مسعود رفت و كار او را يكسره كرد و از دست او آسوده شد . چون بعد از نجات از شر او باقى كارها آسان خواهد بود .
امير بوزابه كه بزرگترين فرد آن جماعت شمرده مىشد ، اين كار را مقرون به صواب نمىدانست .
غرض اصلى او اين بود كه پس از كشته شدن امير منكبرس ، فرمانرواى فارس ، فرصت را غنيمت شمارد و به فارس برود و پيش از آنكه كسى در آن جا از ورود وى ممانعت كند ، به شهرهاى فارس دست يابد .
روى اين اصل ، نقشه تمام همدستان الراشد بالله را بر هم زد و رهسپار فارس گرديد و آن استان را به تصرف خويش در آورد .
بنابر اين استانهاى فارس و خوزستان ، هر دو ، در اختيار وى قرار گرفتند .
از طرف ديگر سلجوقشاه پسر سلطان محمد رهسپار بغداد گرديد كه آن جا را بگيرد .
ولى امير بقش سلاحى كه در بغداد سمت شحنگى داشت ، و امير نظام خادم ، امير الحاج ، به مقابله با او شتافتند و با او جنگيدند و از ورود او به بغداد جلوگيرى كردند چون او زبون و ناتوان بود و نيروى كافى نداشت .
چون صدقة بن دبيس كشته شده بود ، سلطان مسعود حله را در اختيار برادرش ، محمد بن دبيس ، قرار داد . مهلهل بن ابو العسكر را نيز به اداره كردن امور او گماشت .
مهلهل ابن ابو العسكر برادر عنتر بن ابو العسكر بود كه اسير
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٩