ما بيا و از سپاهيان من هر قدر كه مىخواهى انتخاب كن . »
من مردم را از اطراف قصر سلطان پراكنده ساختم و از فرمانى كه سلطان راجع به تجهيز قشون داده بود آگاهشان كردم .
روز بعد ، همچنان كه سلطان مسعود فرموده بود ، در ديوان حاضر شدم و سپاه انبوهى براى همراهى با من آماده گرديد .
بعد براى نصير الدين كه در موصل بود پيام فرستادم و اين جريان را به او اطلاع دادم و او را ترساندم از اينكه قشون دشمن بر شهرها دست يابد و آنها را متصرف شود .
او نيز با من موافقت كرد و جواب داد : « شهرها بىشك گرفته مىشوند ولى اگر مسلمانان آنها را تسخير كنند بهتر است از اينكه كافران آنها را بگيرند . »
بنابر اين ما شروع به تهيه وسائل حركت كرديم كه نامه اتابك عماد الدين زنگى رسيد مبنى بر اينكه پادشاه روميان عقبنشينى كرده و رفته است و به من دستور مىداد كه ديگر تجهيز قشون لازم نيست و هيچ سپاهى همراه نبرم .
سلطان مسعود را از اين نامه آگاه ساختم . فرمود : « قشون اكنون آماده شده و از جنگ در شام چارهاى نيست . »
سرانجام پس از آن همه كوشش و خدمت بسيار به اتابك و ياران او ، قشون بازگشت .
پس از مراجعت پادشاه روميان از قلعه شيزر شاعران در وصف اتابك عماد الدين زنگى مدايح بسيار ساختند . از آن جمله ستايشى است كه مسلم بن خضر بن قسيم حموى ازو كرده در قصيدهاى كه نخستين بيت آن اين است :
بعزمك ايها الملك العظيم * تذل لك الصعاب و تستقيم
و از جمله ابيات آن قصيده اينهاست :