تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
شخص ديگرى را نيز به مسجد جامع سلطانى فرستاد كه نظير همان كارها را انجام دهد . بنابر اين ، روز جمعه ، وقتى واعظ بر فراز منبر رفت ، آن مرد برخاست و بر سر خود كوفت و عمامه خود را انداخت و لباس خود را چاك زد . كسانى هم كه با وى بودند همين كار را كردند و از هر طرف نعره و فرياد بر آوردند . مردم به هيجان آمدند و به گريه افتادند و نماز جماعت را ترك گفتند و به لعن سلطان مسعود پرداختند . آنگاه همه با هم از مسجد جامع بيرون ريختند و همراه شيخ به سوى اقامتگاه سلطان مسعود رفتند . در مسجد جامع سلطانى هم عين همين شورش و هيجان به راه افتاد و مردم از آنجا نيز به قصر سلطان مسعود رهسپار شدند . چيزى نگذشت كه مردم از همه سو اقامتگاه سلطان مسعود را احاطه كردند و اشك ريختند و پناه خواستند . سلطان مسعود كه چنين ديد بيمناك شد و كمال الدين ابو الفضل شهرزورى را احضار فرمود . كمال الدين ابو الفضل بعدا جريان ملاقات خود را با سلطان مسعود بدين گونه شرح داد . « پيش از آنكه به حضور سلطان برسم مىترسيدم از اينكه مبادا در آنجا صدمه‌اى ببينم . وقتى بر او وارد شدم ، گفت : « اين چه فتنه‌اى است كه بر پا كرده‌اى ؟ » جواب دادم : « من كارى نكرده‌ام . من در خانه‌ام بودم و اين خود مردم هستند كه به خاطر دين و اسلام بر سر غيرت آمده و از عاقبت اين سهل انگارى ميترسند . » گفت : « برو پيش مردم و آنان را پراكنده كن و فردا پيش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 303 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت