از آنجا دستهاى سرباز مىفرستاد تا از روميان به هر كس كه دست يافتند ، او را بگيرند .
بعد ، كسى را نزد پادشاه روم فرستاد و پيام داد : « شما از ترس من به اين كوهها پناهنده شدهايد . از كوهها به طرف صحرا بيائيد تا با يك ديگر دست و پنجه نرم كنيم . اگر من بر شما غلبه يافتم مسلمانان را از شرتان آسوده مىسازم . و اگر شما پيروز شديد ، از دست ما آسوده خاطر مىشويد و شيزر و غيره را نيز تصرف مىكنيد .
پادشاه روم در سپاهيان خود ياراى برابرى با مسلمانان را نمى - ديد . سخنان اتابك عماد الدين زنگى نيز براى او بيشتر جنبه تهديد داشت .
فرنگيان شام به پادشاه روم توصيه كردند كه با اتابك زنگى بجنگد و غلبه بر او را كار سهل و سادهاى شمردند .
ولى او زير بار نرفت و به توصيه آنان عمل نكرد و گفت :
« آيا شما گمان مىكنيد سپاهيان اتابك زنگى به همان اندازه هستند كه از اين جا مىبينيد و جز اين مقدار قشون ديگرى ندارد ؟ . . .
شما اشتباه مىكنيد چون او مىخواهد كه شما با وى روبرو شويد تا بيحد و حساب از طرف مسلمانان به وى كمك برسد . »
اتابك عماد الدين زنگى ، همچنين ، از طرفى به پادشاه روم پيام مىفرستاد و به او اخطار مىكرد كه فرنگيان شام از وى بيمناك هستند و اگر از جاى خود دور شود به وى پشت خواهند كرد و خواهند گريخت .
از طرف ديگر به فرنگيان شام پيام مىفرستاد و آنان را از پادشاه روم مىترساند و مىگفت : اگر پادشاه روم فقط يك قلعه را در سرزمين شام متصرف شود ، سراسر شهرهاى شما را خواهد گرفت .
بدين ترتيب هر دستهاى را نسبت به دسته ديگر بد گمان و بىاعتماد ساخت .
در نتيجه ، پادشاه روميان كه اعتماد و اطمينانش از همه طرف سلب شده و بلا تكليف مانده بود ، ناچار پس از بيست و چهار روز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠١