اقامت در نزديك قلعه شيزر ، از آنجا دور شد .
منجنيقها و ساير آلات محاصره را نيز به جاى خود رها كرد وقتى او با لشكريان خود از آن جا رفت ، اتابك زنگى كسانى را بدنبال پس قراول و بنگاه لشگر او فرستاد .
آنها به بسيارى از كسانى كه از قشون روم عقب افتاده بودند دست يافتند و آنان را كشتند يا اسير ساختند .
اتابك عماد الدين زنگى آنچه را كه از روميان بر جاى مانده بود تصاحب كرد .
چون فرنگيان بر بزاعه تسلط داشتند ، اتابك زنگى ، كمال الدين ابو الفضل محمد بن عبد الله بن قاسم شهرزورى را به خدمت سلطان مسعود گسيل داشت و ازو براى جنگ با فرنگيان استمداد كرد قشون خواست .
كمال الدين به بغداد رفت و خود را به سلطان مسعود كه در بغداد اقامت داشت ، رساند .
او جريان امر را به خدمت سلطان مسعود معروض داشت و سلطان را از عاقبت سهل انگارى درين قضيه بر حذر داشت . و به او حالى كرد كه ميان او و روميان ديگر چيزى نمانده جز اينكه حلب را به - تصرف در آورند و از طريق رود فرات به سوى بغداد سرازير شوند .
اما سخنان او نتيجهاى نداد و سلطان مسعود را تحريك نكرد لذا يكى از ياران خود را گماشت كه روز جمعه با گروهى از رنود عجم به مسجد جامع قصر برود و به او دستور داد كه وقتى واعظ بالاى منبر رفت ، فرياد بزند : « وا اسلاماه ! وا دين محمداه ! » و اطرافيان او نيز همينطور نعره و فرياد سر دهند ، همچنين ، لباس خود را پاره كند و عمامه خود را از سر بر دارد و به زمين زند .
آنگاه شورش كنان به اتفاق ساير مردم از مسجد به سوى اقامتگاه سلطان مسعود روانه گردد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٢