اطاعت او را گردن نهادند .
او نيز پذيرفت و به آنان امان داد .
اين واقعه در سال 541 هجرى قمرى رخ داد .
تسلط عبد المؤمن به شهر مراكش
عبد المؤمن ، وقتى از فاس و ساير نقاط آن نواحى فراغت يافت ، عازم شهر مراكش شد كه پايتخت كشور نقابداران بود و بزرگتر و مهمترين شهر آن سرزمين به شمار ميرفت .
درين وقت زمام فرمانروائى را اسحق بن على بن يوسف بن - تاشفين در دست داشت كه طفلى خردسال بود .
عبد المؤمن در سال 541 هجرى قمرى بدين شهر رسيد و - خيمههاى خود را در سمت غرب شهر بر روى كوهى كوچك برپا كرد و در آنجا براى خود و لشكريان خود شهرى ساخت . و در آن مسجدى بنا كرد .
همچنين در آنجا كاخى براى خود ساخت كه مشرف و مسلط بر شهر باشد و آنجا بتواند احوال مردم شهر ، يعنى پيروان خود را ببيند و وضع جنگجويان و طرز جنگ آنان را نظارت كند .
او در مدت يازده ماه ، با اهالى مراكش جنگهاى بسيار كرد . از مرابطانى كه در مراكش بسر ميبردند ، مرتبا عدهاى خارج مىشدند .
و با سپاه او زد و خورد ميكردند .
رفته رفته خواربار در مراكش كمياب شد و گرسنگى به مردم فشار آورد .
يك روز لشكريان عبد المؤمن ، روى چهار دست و پا شروع به -