جلوگيرى كردند .
در فاس ، عبد الله بن خيارجيانى ، ادارهء امور شهر و تمام توابع را بر عهده داشت . او با موافقت گروهى از بزرگان شهر نامهاى به - عبد المؤمن نگاشت و ازو براى اهالى شهر امان خواست .
عبد المؤمن اين درخواست را پذيرفت .
بنابر اين يكى از دروازههاى شهر را به روى او گشودند و او و لشكريانش داخل شدند .
يحيى بن صحراويه گريخت و به طنجه رفت .
اين پيروزى در پايان سال 540 هجرى قمرى نصيب عبد المؤمن گرديد .
او بعد از فتح فاس ، كار شهر را سر و سامان داد و فرمود در شهر جار بزنند كه هر كس در نزد خود سلاح و مهمات جنگ نگاه دارد ، خونش حلال خواهد بود .
مردم شهر آنچه اسلحه داشتند نزد او بردند . و او همه را از آنها گرفت .
بعد به مكناسه [ ( 1 ) ] برگشت ، و با مردم آنجا نيز همين رفتار را كرد ، و لشكريانى را كه در آنجا بودند اعم از سواره و پياده همه را كشت .
اما سپاهيان عبد المؤمن كه در تلمسان بودند با اهالى به جنگ پرداختند و منجنيق و برجهاى چوبين نصب كردند و با دبابه يا ارابههاى جنگى پيش رفتند .
هامش
[ ( 1 ) ] - مكناس ( به كسر ميم ) شهرى است در مراكش با 37000 تن جمعيت كه كارخانه چرمسازى و پارچهبافى دارد ( اعلام المنجد )