در تاهرت يحيى بن صحراويه حكومت مىكرد كه با قشون خود به شهر فاس گريخت .
عبد المؤمن به تاهرت رفت و پس از فرار قشون داخل شهر شد .
مردم با فروتنى و تضرع به ملاقات او شتافتند . ولى او اين خضوع و افتادگى را از آنها نپذيرفت و اكثرشان را كشت .
آنگاه داخل شهر شد و كار شهر را سر و سامان داد و از آنجا به سوى اقادير حركت كرد . و قشونى مأمور ساخت كه اقادير را محاصره كنند .
از آنجا ، در سال 540 هجرى قمرى به فاس رفت و بر كوهى اردو زد كه مشرف به شهر بود .
اين شهر را محاصره كرد و نه ماه در محاصره نگاه داشت .
در آنجا يحيى بن صحراويه بسر ميبرد كه با قشون خود از تلمسان گريخته بود .
وقتى مدت محاصره به طول انجاميد ، عبد المؤمن متوجه نهرى شد كه به داخل شهر ميرفت . اين نهر را با چوب و خاك و غيره بست و از جريان آب به شهر جلوگيرى كرد .
بر اثر انسداد نهر ، آب بالا آمد تا جائى كه به يك درياچهء قابل كشتيرانى تبديل شد .
در چنين صورتى ناگهان دستور داد كه راه نهر را باز كنند .
در نتيجه ، آن آب زياد دفعتا به داخل شهر جريان يافت و ديوار شهر و آنچه در شهر ، مجاور نهر بود خراب شد .
عبد المؤمن خواست داخل شهر شود ولى مردم ، در خارج ديوارهاى شهر با او جنگيدند و تا آنجا كه قدرت داشتند از ورود او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٤