تاشفين در صدد فرار برآمد و سوار بر اسب خود شد كه بگريزد .
اسب از داخل قلعه خيز برداشت تا از روى ديوار به خارج بپرد . ولى در آتش افتاد و تاشفين اسير شد و به هويت خود اعتراف كرد .
مىخواستند او را به نزد عبد المؤمن ببرند ولى چون گردنش شكسته بود در حال فوت كرد .
جسد او را به دار آويختند و تمام كسانى كه با او بودند كشته شدند .
قشون او متفرق گرديدند و هيچكس ديگرى نيز به يارى آنان نيامد .
پس از درگذشت تاشفين برادرش اسحق بن على بن يوسف در مراكش به فرمانروائى رسيد .
وقتى تاشفين كشته شد ، عمر اين خبر را براى عبد المؤمن فرستاد .
عبد المؤمن هم همان روز با تمام لشگريان خود از تاجره حركت كرد و قشون امير المسلمين را پراكنده ساخت .
گروهى از آنها به شهر وهران پناه بردند . ولى عبد المؤمن بدانجا رسيد و به ضرب شمشير داخل شهر شد و در آنجا جمع بىشمارى را كشت .
بعد به تلمسان رفت . در آنجا دو شهر است و ميان آن دو به - اندازه يك تاخت يا يك ميدان اسب مسافت است .
يكى از آنها تاهرت است كه در آن قشون مسلمانان بود . ديگرى اقادير است كه ساختمانى قديمى دارد و مردم دروازههاى آن را بستند و آمادهء كارزار شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٣