در حومهء وهران تپهاى بود مشرف بر دريا ، و در بلندترين نقطهء آن پشتهاى قرار داشت كه متعبدان در آن جا اجتماع ميكردند و آن موضع در نزدشان محترم و مقدس بود .
در شب بيست و هفتم رمضان ، شبى كه اهل مغرب آن را گرامى ميشمارند ، تاشفين با عدهء كمى از ياران خود مخفيانه بدانجا رفت به نحوى كه هيچكس جز كسانى كه با وى بودند از رفتن او بدانجا آگاهى نداشت . و قصد او از حضور با آن جماعت نيكوكار در آن موضع ، تيمن و تبرك بود .
عمر بن يحيى هنتاتى وقتى اين خبر را شنيد به موقع خود با تمام سپاهيانى كه در اختيار داشت بدان عبادتگاه حمله برد .
آنجا را احاطه كرد و آن تپه را گرفت .
تاشفين وقتى بر جان خود بيمناك شد و ترسيد كه او را اسير كنند ، سوار بر اسب شد و از سمتى كه رو به دريا بود تاخت كرد .
ناگهان از پرتگاهى بلند سقوط كرد و به سنگ خورد و كشته شد و جسدش بر روى يك قطعه الوار قرار گرفت .
تمام كسانى هم كه با او بودند كشته شدند .
و مىگفتند تاشفين به قلعهء خود رفت كه در آنجا بر روى پشتهاى قرار داشت . اين قلعه داراى بوستانى بود پر از انواع ميوهها .
اتفاقا عمر هنتاتى ، فرمانده سپاه عبد المؤمن ، قشونى براى تصرف آن قلعه فرستاد و اين افراد را از ضعف كسانى كه در قلعه بودند آگاه ساخت .
لشكريان او كه نميدانستند تاشفين هم در آن قلعه است به دروازهء قلعه آتش افكندند و آن را سوزاندند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٢