در آن سرما ناچار براى گرم كردن خود ، نيزهها ، و همچنين چوب كوههء زينهاى اسبان را مىسوزاندند .
معذلك گروهى از گرسنگى و سرما و بدحالى به هلاك رسيدند .
اما عبد المؤمن و يارانش در زمينى سخت بر روى كوه بودند و از هيچ بابتى نگرانى نداشتند و خواربار هم مرتب به آنان ميرسيد .
درين وقت عبد المؤمن قشونى را نيز به وجره از توابع تلمسان فرستاد كه ابو عبد الله محمد بن رقو ، سردارى آن را داشت و اين شخص از خانوادهء پنجاه نفرى بود .
محمد بن يحيى بن فانوا ، متولى تلمسان ، وقتى خبر نزديك شدن آنان را شنيد ، با سپاهى از نقابداران به جنگ آنان شتافت .
دو سپاه در موضعى معروف به خندق الخمر با هم روبرو شدند و به زد و خورد پرداختند .
قشون عبد المؤمن ، لشكريان محمد بن يحيى را شكست داد .
خود محمد بن يحيى و بسيارى از يارانش به قتل رسيدند .
افراد عبد المؤمن اموال سپاه دشمن را به غنيمت بردند و مراجعت كردند .
پس از اين واقعه ، عبد المؤمن با تمام سپاهيان خود متوجه غماره [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - غماره ( به ضم غين و فتح را ) قبيلهاى از بربر در مغرب اقصى كه بدست موسى نصير اسلام آوردند . سپس به خوارج پيوستند و از حاميم كه در وقعه مصموده كشته شد . پيروى كردند . قبائل بنو حامد ، بنو نال ، اغساوى ، بنو وزروال و ديگران كه تاكنون در بلاد ريف معروف بودهاند ، ازين قبيله منشعب شدهاند . ( از اعلام المنجد ) غماره ، همچنين ، قريهاى است از قراء شمال آفريقا ، نزديك شهر معروف سبته واقع بر ساحل جنوبى مديترانه محاذى جبل طارق كه بر ساحل شمالى تنگهء معروف به همين اسم قرار دارد .
( لغتنامهء دهخدا )